پلیس جدی

متن مرتبط با «بخش» در سایت پلیس جدی نوشته شده است

برندگان جايزه ادبي پوليتزر بخش سيزدهم

  • نیلوبلاگ

    برندگان جايزه ادبي پوليتزر بخش سيزدهم برندگان جايزه ادبي پوليتزر بخش سيزدهم تمام نورهايي که نميتوانيم ببينيم | آنتوني دوئر | مترجم: مريم طباطبائيها | کوله پشتي مشاهده کتاب : https://www.cavack.com/Item/3204 «تمام نورهايي که نميتوانيم ببينيم» رماني تخيلي و پيچيده با الهام از وقايع وحشتناک جنگ جهاني دوم است. وي باظرافت خاصي طبيعت انساني و قدرت ضد و نقيض فناوري را در رمان خود به تصوير کشيده است. جملات نويسنده هرگز از اوج به فرود نميآيد و بيان خيره کننده جزييات داستان محشر است، داستاني که ?? سال طول کشيد تا نويسنده آن را به اتمام رساند. داستان درباره يک دختر فرانسوي کور و يک پسر آلماني است که هر دو سعي دارند بر فراز ويرانههاي جنگ جهاني دوم زنده بمانند. همدرد | ويت تان نون | مترجم...

    ادامه مطلب
  • برندگان جايزه ادبي پوليتزر بخش هشتم

  • نیلوبلاگ

    برندگان جايزه ادبي پوليتزر بخش هشتم از ابتدا تا امروز    برندگان جايزه ادبي پوليتزر بخش هشتم دفترچه خاطرات سنگي | کارول شيلدز | مترجم: مهري شرفي | انتشارات روشنگران خانواده استون از ديرباز در کار سنگ بوده اند. گويي سنگ بخشي از هويت و نشان تبار آنان است. دفترچه خاطرات سنگي، اشاره اي معني دار و کمي هم زيرکانه به همين نشان و شغل خانوادگي است. مارتين درسلر (داستان يک خيال پرداز آمريکايي) | استيون ميل هاوزر | مترجم: سيروس قهرماني | انتشارات مرواريد اين کتاب شرح سفر اکتشافي و سحرانگيز مارتين نوجوان است که با کار در مغازهي سيگارفروشي پدر آغاز ميشود و به ساختن و مديريت هتلي غولآسا ميانجامد. جهان مارتين درسلر سرشار از شوق زندگي و رمز و راز است. ا...

    ادامه مطلب
  • برندگان جايزهي ادبي پوليتزر – بخش دوم

  • نیلوبلاگ

    برندگان جايزهي ادبي پوليتزر – بخش دوم از ابتدا تا امروز    برندگان جايزهي ادبي پوليتزر – بخش دوم کتاب بر باد رفته | مارگارت ميچل | مترجم: پرتو اشراق | انتشارات ناهيد اسکارلت آواها زيبا نبود، اما مرداني مثل دوقلوهاي تارلتون که شيفته جذابيت او بودند کمتر متوجه اين نکته ميشدند. در چهرهاش آميزهاي از سينماي ظريف و اشرافي مادري فرانسوي و صورت متين و شاداب پدر ايرلندي مشاهده ميشد. ترکيب چانه و آروارهاش سيمايي جذاب بهوجود ميآورد. از چشمهايش سبزي روشني بيرون ميريخت که از رنگ ميشي فاصله ميگرفت و مژگان زبر و سياهش در انتها کمي برگشته به نظر ميرسيد. وراي آنها، ابروهاي پرپشت و سياهش اريب به سوي بالا امتداد يافته، خطي شگفتانگيز بر پوست سفيد ماگنوليايي او کشيد…...

    ادامه مطلب